سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
368
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
را به ما ندادهاند و تو نيز مقدار زيادى از آن را بازداشتهاى ، ( 1 ) وانگهى تو از ما خواستهاى كه من مردم را به طاعت تو وادارم و از اطراف ابن زبير پراكنده سازم ، خوش و گرامى مباد درخواست يارى و دوستى تو از من در حالى كه عموزادهء مرا و خاندان رسول خدا ( ص ) چراغهاى هدايت و ستارههاى شبهاى تار را كشتهاى و سپاهيانت به دستور تو ( پيكرهاى ) آنها را ، افتاده در خاك بازنهادند ، مگر من فراموش كردهام فرستادن دستيارانت را به حرم خدا براى كشتن حسين ؟ پس همواره او را هراسان داشتى تا اين كه او را براى رفتن به عراق مجبور كردى به خاطر عداوتى كه با خدا و رسولش و اهل بيتش داشتى ، اهل بيتى كه خداوند پليدى را از ايشان بر طرف كرده و پاك و پاكيزه داشته است ، پس ما از آنانيم نه چون پدران ستمكار ، طاغوت ، كافر ، تبه كار ، همدم شتران و خران ، سبكسران دشمنان خدا و رسول خدا ( ص ) كه همه جا با رسول خدا جنگيدند ( 2 ) و جدّ و پدر تو همان كسانى بودند كه بر ضدّ خدا و رسول قيام كردند . امّا اگر تو پيش از آن كه من در دنيا انتقامم را از تو بگيرم از دنيا رفتى ، پيش از من پيامبرانى نيز كشته شدهاند ، خدا به عنوان ياور مرا بس است و بيقين خبر آن بعدها به تو خواهد رسيد ! وانگهى تو خواستار محبت منى در حالى كه مىدانى براى چه با تو بيعت كردم ، اين كار را نكردم مگر اين كه مىدانستم فرزند پدرم و عموزادهام به اين امر از تو و از پدر تو سزاوارترند ولى شما تجاوزكاران مدّعى حكومت ، آنچه را كه حقى نداشتيد گرفتيد و به صاحبان حق تجاوز كرديد و من يقين دارم كه خداوند شما را عذاب خواهد كرد چنان كه قوم عاد ، ثمود ، لوط و اصحاب مدين را عذاب كرد ! ( 3 ) اى يزيد از بزرگترين سرزنشها بر تو به اسارت بردن دختران ، كودكان و حرم رسول خدا را از عراق به شام است در حالت پريشانى و آزردگى و با سر برهنه تا مردم قدرت تو را در برابر ما ببينند كه تو ما را مغلوب كردهاى و بر آل رسول خدا چيره شدهاى ! و به گمان خود انتقام دودمان كافر فاجرت را كه در جنگ بدر كشته شدند ، از ما گرفتى و انتقامى را كه پنهان مىداشتى و كينههايى را كه در دل همچون آتش درون آتشزنه مخفى داشتى اظهار كردى و حال اين كه تو و پدرت خون عثمان را وسيلهاى براى اظهار كينهتان قرار داديد ، پس واى بر تو از حاكم روز جزا و به خدا سوگند اگر تو از زخم دست من ايمن باشى از زخم زبان نيرومندم در امان نخواهى بود در حالى كه نفوذپذير و مطرودى و براى تو سرزنش است و در خور نكوهشى . مبادا اين كه امروز به ما